با سلام به همه ی دوستان به زودی در همین قسمت به همه ی سوالات دوستان پاسخ می دهم. ارادت
شاهین.ن
1.شامگاه عزیز سپاس. ولی این شعر "شاعر تمام شده نوشته ی سید مهدی موسوی "بانی غزل پست مدرن" است و نه من .من فقط آن را اجرا کردم
2. امیر آ. ام عزیز .من در حال حاضر فقط درگیر موسیقی هستم و گاهی برای نشریات مطلب می نویسم
3. بهزاد مهدی پور عزیز . این به هر حال نظر شماست و سلیقه ی شما و قابل احترام است رپ همچنان ادامه دارد و راک و بلوز و غیره در کنارش است.
وای کشته مارو کار مبهمی نیست . هر ورس این کار خطاب به یک عده است. کسانی که درگیر موسیقی سطحی هستند،کسانی که رویه ی روشنفکری دارند و در عمل بسیار متحجر و لمپن هستند و به طنز کشیدن فضای سیاسی خارج از کشور
4.ناشناس گرامی .من متاهل هستم و آن خانم هم در برنامه ی کوک همسر من است.
5.آلبوم در مراحل پایانی ضبط است ما امیدواریم تا دو یا سه ماه دیگر آلبوم منتشر شود
6.آریان عزیز این کتاب ها یی که عرض کردم عمومن در حوزه ی فلسفه و تاریخ هستند و نام بردن شان طویل است وغیر عقلانی .از فلاسفه ی المانی تا فرانسوی ها و انگلیسی ها و بگیر برو الی ماشاالله
. .
درباره سوالت پیرامون رپرهای دیگر:همه خوبند و بعضیها بهتر
7.برادر ناشناس
این لینک را عجالتن داشته باشید تا بعد
http://1.rap3ong.com/1740-Bolour-Banafsh
8.امیر ای ام گرامی برنامه ی خاصی برای همکاری با رپر های دیگر چه به قول شما سرشناس یا گمنام دارم و ندارم.به زودی در آلبوم جدید احتمالن با هنرمند همکاری می کنم
متاسفانه کامنت شما را نمی توانم منتشر کنم چون اسم شخص را ذکر کرده اید
9.مسعود ملای عزیز .من حدود 2 سال است که دیگر شعری ننوشته ام و هر انچه که زاده می شود ناخودآگاه به دام ترانه بودن می افتد.در واقع شخصن به شعرهایم اعتماد زیادی ندارم و آنها رادر برابر کارهای دیگران ضعیف میبینم ولی درباره ترانه ها یم داستان متفاوت است. خدا را چه دیدی شاید دوباره چیزهایی نوشتم و منتشر کردم.
درباره بحث و تحلیل پیرامون مسائل دیگر،باید عرض کنم که اگر وقت اجازه بدهد حتمن .شاید لازم باشد که که دست به گفت و گو ها و تحلیل های جمعی بزنیم .
شنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
چهارشنبه ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
شاعر تمام شده

شاعر تمام شده کاری ست با موسیقی و صدای شاهین نجفی و شعری از دکتر سید مهدی موسوی
برای دریافت "شاعر تمام شده به آدرس های زیر مراجعه کنید
http://sharrmusic.org/index.php?option=com_content&view=article&id=82:1389-05-05-05-58-45&catid=8:1389-02-16-20-39-49&Itemid=75
http://www.bargmusic6.com/756-ُShahin-Najafi-Shaer-Tamoom-Shode
یکشنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
شعری از سید مهدی موسوی
شعری که مهدی موسوی شاعر دوست داشتنی تنهایی های امروز من برای من نوشته است .نمی توانم احساسم را از خواندن آن بیان کنم .بزودی شاعر را غافلگیر می کنم
شعری برای برادرم:
شاهین نجفی...
حمّام ِ بی مشاهده ی اسپرم!
تسلیم چشم های کفی بودن
هر روز راه منحرفی کردن
هر روز چیز مختلفی بودن
از خواندن ِ ترانه ی رپ در خون!
«شاهین ِ» خسته ی «نجفی» بودن
حمّام ِ زیر دوش تو را آواز
یادآوری ِ لذت ِ بی آغوش
بر سر حضور قطره ی کوباکوب!
با بار سال ها چمدان بر دوش
خوردن برای از تو فراموشی
از جام ِ بی سلامتی ِ بی نوش!
«ما مرد نیستیم!» نمی فهمی؟!
وقتی دلیل مرد به «چیز»ش بود!
گریه شدم به لهجه ی بی مادر
که بغض در صدای مریضش بود
چیزی که مثل درد ِ خداحافظ
حرفی که در نگاه عزیزش بود
گیتار را گرفتن ِ از گریه
تا دست های تاولی ات رفتن
آواز بی اجازه شدن در باد
تا اشتباه اوّلی ات رفتن
از برج های یخزده ی «آلمان»
تا کوچه های «انزلی» ات رفتن
آینده ام خراب تر از حالم
ریدم به هر چه فال و به فنجان بود
شب بودم و فرار مرا می کرد
که انتخاب ِ بین دو زندان بود!
من با جنون لعنتی مجـ/نون
دعوای این قبیله سر ِ «نان» بود
راوی محترم! خفه شو لطفا ً
بس کن عزیز! حوصله ام سر رفت
که قهرمان قصّه کم آورد و
در ابتدا به قسمت آخر رفت!
هر چیز خواستی د ِ بگو... امّا
از غربتی به غربت دیگر رفت
نه! عاشقانه نیست برادرجان!
این قصّه دلخوشی کمی دارد
می خندد از جنون ِ خودآگاهی
امّا میان چشم، غمی دارد
زنجیر، صف کشیده صدایش را
دیوانگی محترمی دارد!!
خنجر بزن به سینه ی بازنده!
داش آکلیم و دلشده ی مرجان
از زخم های کهنه ی تو بر «جسم»
با دردهای مشترکی در «جان»
این گریه سهم ماست که بیداریم
این شعر مال توست برادر جان...
شعری برای برادرم:
شاهین نجفی...
حمّام ِ بی مشاهده ی اسپرم!
تسلیم چشم های کفی بودن
هر روز راه منحرفی کردن
هر روز چیز مختلفی بودن
از خواندن ِ ترانه ی رپ در خون!
«شاهین ِ» خسته ی «نجفی» بودن
حمّام ِ زیر دوش تو را آواز
یادآوری ِ لذت ِ بی آغوش
بر سر حضور قطره ی کوباکوب!
با بار سال ها چمدان بر دوش
خوردن برای از تو فراموشی
از جام ِ بی سلامتی ِ بی نوش!
«ما مرد نیستیم!» نمی فهمی؟!
وقتی دلیل مرد به «چیز»ش بود!
گریه شدم به لهجه ی بی مادر
که بغض در صدای مریضش بود
چیزی که مثل درد ِ خداحافظ
حرفی که در نگاه عزیزش بود
گیتار را گرفتن ِ از گریه
تا دست های تاولی ات رفتن
آواز بی اجازه شدن در باد
تا اشتباه اوّلی ات رفتن
از برج های یخزده ی «آلمان»
تا کوچه های «انزلی» ات رفتن
آینده ام خراب تر از حالم
ریدم به هر چه فال و به فنجان بود
شب بودم و فرار مرا می کرد
که انتخاب ِ بین دو زندان بود!
من با جنون لعنتی مجـ/نون
دعوای این قبیله سر ِ «نان» بود
راوی محترم! خفه شو لطفا ً
بس کن عزیز! حوصله ام سر رفت
که قهرمان قصّه کم آورد و
در ابتدا به قسمت آخر رفت!
هر چیز خواستی د ِ بگو... امّا
از غربتی به غربت دیگر رفت
نه! عاشقانه نیست برادرجان!
این قصّه دلخوشی کمی دارد
می خندد از جنون ِ خودآگاهی
امّا میان چشم، غمی دارد
زنجیر، صف کشیده صدایش را
دیوانگی محترمی دارد!!
خنجر بزن به سینه ی بازنده!
داش آکلیم و دلشده ی مرجان
از زخم های کهنه ی تو بر «جسم»
با دردهای مشترکی در «جان»
این گریه سهم ماست که بیداریم
این شعر مال توست برادر جان...
سهشنبه ۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
تقدیم به همه ی دوستان
امروز خیلی بد شروع شد. خستگی وفکر کار به اندازه ی کافی امون آدم رو میبره و بعد بیایی و ببینی چند تا آدم به درجه ای از کینه و دشمنی برسن که برای خراب کردن آدم از خودشون مایه بزارن.هنوز این داستان تموم نشده بود که یکی از دوستان به من خبر داد که در آلبوم انریکو ایگلسیاس کاری هست که خیلی شبیه آهنگ سارینا از آلبوم ایلوسیونه.ما در ابتدا بدون اینکه تحقیق کنیم و با این اطمینان که آهنگساز سارینا (مهدی سوهانی) از انریکو کپی کرده بابت این ماجرا اظهار تاسف کردیم. ولی به کمک دوستان متوجه شدم که آلبوم انریکو در ماه جولای یعنی کمتر از یک ماه که منتشر شده و این بعید و امکان ناپذیر که آهنگساز ما از انریکو کپی کرده باشه. به هر حال در همین گیر و دار یک چیز به من ثابت شد و اون پشتیبانی و حمایت تک تک دوستان بود که در فیسبوک،یاهوو از طریق ایمیل پشت من بودند و این خودش به من انرژی مضاعف داد
در نامه ی قبلی نوشته بودم که ما کم هستیم ولی باور دارم که هر کدوم از دوستان یه ارتشن واسه خودشون.جوونایی از دختر و پسر،مرد و زن که فقط کارا رو گوش نمیدن بلکه از خود من نسبت به قضایا جدی ترن.اینو بدونین که ما راهی جز پیش رفتن نداریم . من باور دارم که ما رو تاریخ انتخاب کرده وفکر نکنین که حتی یه کلمه نوشتنتون تو هر فضایی از این دنیای مجازی بی تاثیره.همه چی ما داره رصد میشه. اتفاقن نه فقط از طرف کسایی که دارن حکومت می کنن. نه. از طرف کسایی که نمی تونن کسایی جز خودشونو ببین.
اینا می خوان از هر طریق ممکن،مثلن با دفاع الکی از فلان هنرمند ما رو به واکنش دادن بکشونن. همینا بودن که اون آهنگ درباره خواننده های ال ای و به طور وسیع پخش می کردن تا بگن :ببینید اینه خواننده ی شما. اینه کسی که از حقوق زن و بشر حرف می زنه . ببینید چطور فحاشی می کنه.یعنی یک کار خصوصی رو که من در سن 24 سالگی نوشته بودم و بدون اجازه پخش شده بود رو بر علیه من می خواستن استفاده کنن. من با هیچکی مشکل ندارم و اتفاقن همه هنرمندا و مخصوصن رپرای جوون ایران و دوست دارم و براشون ارزش قائلم.چون خودم اون دوران و طی کردم و می دونم کار در اون شرایط چه مصیبتیه. هر قدمی هم که از دستم بر بیاد برای بقیه بر می دارم و هیچوقتم ادعایی نداشتم که اینم و اونم. مشکل و دشمن ما کسایی دیگه هستن.به خاطر همینه که امروز از هر طیفی دوست و رفیق من هستن. با هر عقیده ای و مرام سیاسی و فکری. چرا که هنر ما رو دور هم جمع می کنه و من باور دارم که ما ایرانی ها الان به اتحاد نیاز داریم و جنبش سبز داخل ایران اینو نشون داد که میشه دور هم جمع باشیم و قدم تو راهی برداریم و کمبود ها و کاستی ها رو برای نیل به رسیدن هدف بزرگ نادیده بگیریم.من اعتراض می کنم پس هستم همونقدر ارزش داره که من می سازم پس هستم.این کار هنره و من معتقدم که هنرمند موجودی زنده و کاملن معمولی اما با کارکردی خاص در جامعه س .نباید در خلا زندگی بکنه و نباید در چار دیواری باشه. حالا این چاردیواری ممکنه فکری باشه.بشکنید دیوارهای ایدئولوژیک در خودتون و برای یک بار واسه همیشه بزارید طعم با هم بودن رو بفهمیم.ما ناگزیریم که تمرین کنیم.وگرنه با رفتن و اومدن هیچ حکومتی چیزی عوض نمیشه اگه تغییرات را از خودمون شروع نکنیم.فلسفه ی بی اعتمادی فلسفه ی کسانی که تفرقه ی بین ما به نفعشونه.
زمانی میرسه که نمی دونم این نوشته ها در اینترنت پیدا میشه یا نه. هک می کنن .فیلتر میکنن و...اما از ته دل آرزو می کنم زمانی برسه که با افتخار در کنار هم باشیم و طعم آزادی و امنیت رو بچشیم.
متن رو تصحیح نمی کنم و همین طور می زارم.
ارادتمند
شاهین.ن
اینم کار یک از دوستانه در رابطه با کار آقای انریکو
http://www.youtube.com/watch?v=SZsBckvmTEQ
در نامه ی قبلی نوشته بودم که ما کم هستیم ولی باور دارم که هر کدوم از دوستان یه ارتشن واسه خودشون.جوونایی از دختر و پسر،مرد و زن که فقط کارا رو گوش نمیدن بلکه از خود من نسبت به قضایا جدی ترن.اینو بدونین که ما راهی جز پیش رفتن نداریم . من باور دارم که ما رو تاریخ انتخاب کرده وفکر نکنین که حتی یه کلمه نوشتنتون تو هر فضایی از این دنیای مجازی بی تاثیره.همه چی ما داره رصد میشه. اتفاقن نه فقط از طرف کسایی که دارن حکومت می کنن. نه. از طرف کسایی که نمی تونن کسایی جز خودشونو ببین.
اینا می خوان از هر طریق ممکن،مثلن با دفاع الکی از فلان هنرمند ما رو به واکنش دادن بکشونن. همینا بودن که اون آهنگ درباره خواننده های ال ای و به طور وسیع پخش می کردن تا بگن :ببینید اینه خواننده ی شما. اینه کسی که از حقوق زن و بشر حرف می زنه . ببینید چطور فحاشی می کنه.یعنی یک کار خصوصی رو که من در سن 24 سالگی نوشته بودم و بدون اجازه پخش شده بود رو بر علیه من می خواستن استفاده کنن. من با هیچکی مشکل ندارم و اتفاقن همه هنرمندا و مخصوصن رپرای جوون ایران و دوست دارم و براشون ارزش قائلم.چون خودم اون دوران و طی کردم و می دونم کار در اون شرایط چه مصیبتیه. هر قدمی هم که از دستم بر بیاد برای بقیه بر می دارم و هیچوقتم ادعایی نداشتم که اینم و اونم. مشکل و دشمن ما کسایی دیگه هستن.به خاطر همینه که امروز از هر طیفی دوست و رفیق من هستن. با هر عقیده ای و مرام سیاسی و فکری. چرا که هنر ما رو دور هم جمع می کنه و من باور دارم که ما ایرانی ها الان به اتحاد نیاز داریم و جنبش سبز داخل ایران اینو نشون داد که میشه دور هم جمع باشیم و قدم تو راهی برداریم و کمبود ها و کاستی ها رو برای نیل به رسیدن هدف بزرگ نادیده بگیریم.من اعتراض می کنم پس هستم همونقدر ارزش داره که من می سازم پس هستم.این کار هنره و من معتقدم که هنرمند موجودی زنده و کاملن معمولی اما با کارکردی خاص در جامعه س .نباید در خلا زندگی بکنه و نباید در چار دیواری باشه. حالا این چاردیواری ممکنه فکری باشه.بشکنید دیوارهای ایدئولوژیک در خودتون و برای یک بار واسه همیشه بزارید طعم با هم بودن رو بفهمیم.ما ناگزیریم که تمرین کنیم.وگرنه با رفتن و اومدن هیچ حکومتی چیزی عوض نمیشه اگه تغییرات را از خودمون شروع نکنیم.فلسفه ی بی اعتمادی فلسفه ی کسانی که تفرقه ی بین ما به نفعشونه.
زمانی میرسه که نمی دونم این نوشته ها در اینترنت پیدا میشه یا نه. هک می کنن .فیلتر میکنن و...اما از ته دل آرزو می کنم زمانی برسه که با افتخار در کنار هم باشیم و طعم آزادی و امنیت رو بچشیم.
متن رو تصحیح نمی کنم و همین طور می زارم.
ارادتمند
شاهین.ن
اینم کار یک از دوستانه در رابطه با کار آقای انریکو
http://www.youtube.com/watch?v=SZsBckvmTEQ
پنجشنبه ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
پاسخی به بدخواهان
از روزی که این اسم لعنتی را چند نفری بیش از حلقه ی اطرافیان و دوستان قدیمی شنیدند و شناختند ،من در برزخی دیگرگونه زیست کردم.نامی که دوست داشتم آنقدر به هدر رفت، تا وقتی کسی در خیابانی در غربت مرا بشناسد و بگوید شما فلانی هستی؟یک لحظه در خود فرو بروم و سوال کنم که آه من یعنی اینم.یک اسم چون اسم های ریز و درشتی که در تاریخ بدبو و اذهان کُند دیگرانی خفته در این بستر، گه گاه تکرار شدند .آمدند شبیه مگس و خفته ها با دست از ذهن خسته خویش آن را پراندند.من، یک تبعیدیِ تا یک ماهِ دیگر سی ساله.جوانی عصیانی که 5 سال پیش تمام عالم را محکوم می کرد که چرا در ایران نماندند تا بمیرند و فرار کردند؟چرا ؟ و من فرارررریدم.تبعیدیده شدم.با چشمانی وحشت زده برای بازگشتی زود.بعدها فهمیدم که چقدر استقبال می کنند حاکمان حجاز از هجرت ما.چرا که یقین داشتند که ما در اینجا در جمع فسیلیان دهه های گذشته تباه می شویم و بگا می رویم و علف های سیاسی نشخوار می کنیم و برای چاهی به نام ایران طناب می بافیم و به طناب دیگران با خایه آویزان می شویم و در نهایت چیزی می شویم در شکل و شمایل غارنشینان غرب نشین.با خودم عهد کردم که به جایی وصل نباشم.از آنچه در ایران می خواندم دور نشوم.به جای کسب درآمد و چسبیدن به زندگی خانوادگی و شخصی و لذت از موهبات غرب وحشی ،برای خود اتاقی بسازم شبیه اتاق نمور چوبی ام در ایران با کتاب های موریانه دریده و دوستانی داشته باشم از جنس خودم و درگیر و مریض و بیقرار.آنقدر فرصت داشتم تا خود را درگیر خزعبلات دخترکُش و تیتیش پسند بکنم، اما این لامصب در گلویم غده شده بود.آن روزهایی را می گویم که ایرانییان درگیر"برو برو دیگه تو رو نمی خوام" و " یه بوس داد و دمش گرم" وفیلم فارسی های اسلامی و عاشقانه های موال پسند شاعری مونث با صدایی شهوتی بودند( و حالا حتمن نیستند!).من نماندم و هجرت کردم تا آنچه در قلب کسانی که توان و تاب و فرصت فریادشان نبود را فریاد بزنم و زدم و زدم و تشویق شدم و فحش شنیدم و تشویق شدم و فحش ...گاه تند رفتم،گاه آهسته رفتم ،گاهی به بیراهه می زدم.گاهی خسته می شدم و می بریدم. آنها که دلسوزم بودند ، مشفقانه نقد می کردند و آنان که نقد را به مثابه ی تخریب می شناختند ، ناسزا می نوشتند و می گفتند.اما واقعن بدخواهان ما از چه چیز در عذابند.از شهرتی که جهانگیر شده است و عام و خاص نام مارا بر زبان حلوا حلوا می کنند!یا از ثروتی که از کنسرت های جهانی و صد هزار نفری به جیب زده ام! و یا فروش آلبوم هایی که روزانه به حسابم واریز می شود! و یا جوایزی میلیونی که برایم می فرستند!و یا بورس های دانشگاهی که به من پیشنهاد می کنند ؟ به چه ؟ از چه می هراسند؟اگر امروز صد و هشتاد درجه از آنچه که در ایران بودم و اینجا هستم فاصله بگیرم و برای کمرهای آماده ی قِر و گوش های مسموم لاطائلات شنیده، بخوانم رضایت می دهند؟اگر با یک فحش آبدار گور پدر تو و خودم بگویم و بشاشم بر خون ندا و سهراب و ترانه راضی می شوی؟یا اینکه آنقدر بحث را در کلامم بپیجانم که گوه گیجه ی ایرانی بگیری و با استعاره وایجاز سر بدوانمت ،تا بر سر لطف بیایی و مجوز خواندن از سرزمین پدر و مادری ام را به من تبعیدی فلک زده عطا کنی؟ چرا چون تو خیر سرت در جهنم هستی و من در بهشتم و در حال عیش و نوش و گاهی هم حرف زدن.
صد هزار چون تو را به یک موی سفید مادرم نمی دهم که از پشت تلفن با زبان گیلکی می گرید و منت مرا می کشد که از این چیزها نخوان.فلانی را گرفته اند.فلانی را اذیت می کنند.و تو ای ابله! من در اینجایم. اینجایی که بماند با همکاری پلیس اش فرخزاد ها و بختیار ها و قاسملو ها را بر باد دادند ،اما تمام کس و کارم که در آنجایند.می گویی آنچه که من از ایران تصویر می کنم حقیقت ندارد.مشخص است که برای تو حقیقت ندارد. تو از کجا آمده ای؟پدرت شب با چه حالی به خانه بازمی گردد؟اصلن باز می گردد؟خواهرت را به خانه ی بخت فرستاده ای؟ می دانی نسیه یعنی چه؟ می دانی قرض یعنی چه؟ می دانی چک برگشتی یعنی چه؟می دانی برادرت را بکشند و جنازه اش را هم پس ندهند یعنی چه؟ می دانی برادر و خواهرت را در زندان بکنند و بخندند یعنی چه؟من می دانم.من می دانم. من می دانم .ابله من می دانم.وقتی ترانه را می نوشتم یعنی با ترانه به من هم تجاوز میشد.ابله این تعارف نیست.در بند های حقیقی ایران به من فقط نوشابه فرو نکردند، اما فرو کردند. آنقدر فرو کردند که امروز با نوشابه ی دوستانم درد بکشم.برای همین امروز هم با این ثروت هنگفتی که دارم! وچندین ویلا! و ماشین! و هر شب در کلوب ها و دیسکو ها !نمی دانم چرا شب ها بی دلیل می گریم؟ چرا دلم برای تو غش می رود؟ برای تو که ابلهی و دوستت دارم. چون نمی دانی که در روزگاری که همه در حال خرید و فروش هستند من ها زیاد نیستند.تاریخ درباره ی ما قضاوت خواهد کرد.اتفاقن دوست داشتم که تو اینجا بودی و تو را در آغوش می کشیدم و نه تمام کسانی را که می شناسم و نمی شناسم و تشویقم می کنند.تو را ،تا معجزه ای می شد و مسخ می شدی و می دانستی ما با چه فلاکتی داریم این بار را پیش می بریم. آنگاه می فهمی که گویا از تو طلبکار هم هستند.سوال می کنی که این جماعت کجایند ؟اینها که اینجا کار می کنند و پلاک فروهر بیست کیلویی در گردن آویخته اند و ایرانی اصیل هستند و سالی ده بار به ایران می روند و یورو و دلار و پوند خرج می کنند و دیسکو و کنسرت و مشروب و چلوکباب شان براه است و در سال یک کتاب نمی خوانند و از تاریخ کوروش را می شناسند و از اسلام یا علی گفتن را ووطن پرستی شان فحاشی ست و ناموس پرستی شان زن ستیزی و سیاست شان پشت سر دیگران صفحه چیدن و این و آن را جاسوس خطاب کردن.گمان نکن چون خیلی ها به ما گوش می دهند پس مارا می شنوند.ما در اقلیت هستیم و بی تعارف، کمیم!.اگر بیش از این بود باید شک می کردی.ما نیامده ایم که تاییدگر باشیم.ما خط انکاری هستیم بر تمام آنچه که در مغزمان فرو کرده اند.وقتی پیش از آنکه تو ما را نقد کنی ،ما خود را به چارمیخ کشیده ایم ، یعنی دیر رسیده ای عزیز.من نه به آن ناموس و اخلاق و عفت و حجب و وقاری که از آن دم می زنی باور دارم و نه در پی احیای لاشه های سنتی-مذهبی تو هستم.تو راهی نداری جز اینکه بپذیری یا نپذیری و در هیچکدام نیز بر گردن ات تیغ نگذاشته اند.تو حق داری که تاییدگر من نباشی و می دانی ذره ای در راهم تاثیری ندارد.تو حق داری حتی هرآنچه در دلت عقده شده است را با فحش و ناسزا به ما تحویل بدهی .تو آزادی و اگرفقط همین را بفهمی من برایت به درگاه خدایی که نمی شناسمش دعا خواهم کرد.
شاهین نجفی
15 جولای 2010
صد هزار چون تو را به یک موی سفید مادرم نمی دهم که از پشت تلفن با زبان گیلکی می گرید و منت مرا می کشد که از این چیزها نخوان.فلانی را گرفته اند.فلانی را اذیت می کنند.و تو ای ابله! من در اینجایم. اینجایی که بماند با همکاری پلیس اش فرخزاد ها و بختیار ها و قاسملو ها را بر باد دادند ،اما تمام کس و کارم که در آنجایند.می گویی آنچه که من از ایران تصویر می کنم حقیقت ندارد.مشخص است که برای تو حقیقت ندارد. تو از کجا آمده ای؟پدرت شب با چه حالی به خانه بازمی گردد؟اصلن باز می گردد؟خواهرت را به خانه ی بخت فرستاده ای؟ می دانی نسیه یعنی چه؟ می دانی قرض یعنی چه؟ می دانی چک برگشتی یعنی چه؟می دانی برادرت را بکشند و جنازه اش را هم پس ندهند یعنی چه؟ می دانی برادر و خواهرت را در زندان بکنند و بخندند یعنی چه؟من می دانم.من می دانم. من می دانم .ابله من می دانم.وقتی ترانه را می نوشتم یعنی با ترانه به من هم تجاوز میشد.ابله این تعارف نیست.در بند های حقیقی ایران به من فقط نوشابه فرو نکردند، اما فرو کردند. آنقدر فرو کردند که امروز با نوشابه ی دوستانم درد بکشم.برای همین امروز هم با این ثروت هنگفتی که دارم! وچندین ویلا! و ماشین! و هر شب در کلوب ها و دیسکو ها !نمی دانم چرا شب ها بی دلیل می گریم؟ چرا دلم برای تو غش می رود؟ برای تو که ابلهی و دوستت دارم. چون نمی دانی که در روزگاری که همه در حال خرید و فروش هستند من ها زیاد نیستند.تاریخ درباره ی ما قضاوت خواهد کرد.اتفاقن دوست داشتم که تو اینجا بودی و تو را در آغوش می کشیدم و نه تمام کسانی را که می شناسم و نمی شناسم و تشویقم می کنند.تو را ،تا معجزه ای می شد و مسخ می شدی و می دانستی ما با چه فلاکتی داریم این بار را پیش می بریم. آنگاه می فهمی که گویا از تو طلبکار هم هستند.سوال می کنی که این جماعت کجایند ؟اینها که اینجا کار می کنند و پلاک فروهر بیست کیلویی در گردن آویخته اند و ایرانی اصیل هستند و سالی ده بار به ایران می روند و یورو و دلار و پوند خرج می کنند و دیسکو و کنسرت و مشروب و چلوکباب شان براه است و در سال یک کتاب نمی خوانند و از تاریخ کوروش را می شناسند و از اسلام یا علی گفتن را ووطن پرستی شان فحاشی ست و ناموس پرستی شان زن ستیزی و سیاست شان پشت سر دیگران صفحه چیدن و این و آن را جاسوس خطاب کردن.گمان نکن چون خیلی ها به ما گوش می دهند پس مارا می شنوند.ما در اقلیت هستیم و بی تعارف، کمیم!.اگر بیش از این بود باید شک می کردی.ما نیامده ایم که تاییدگر باشیم.ما خط انکاری هستیم بر تمام آنچه که در مغزمان فرو کرده اند.وقتی پیش از آنکه تو ما را نقد کنی ،ما خود را به چارمیخ کشیده ایم ، یعنی دیر رسیده ای عزیز.من نه به آن ناموس و اخلاق و عفت و حجب و وقاری که از آن دم می زنی باور دارم و نه در پی احیای لاشه های سنتی-مذهبی تو هستم.تو راهی نداری جز اینکه بپذیری یا نپذیری و در هیچکدام نیز بر گردن ات تیغ نگذاشته اند.تو حق داری که تاییدگر من نباشی و می دانی ذره ای در راهم تاثیری ندارد.تو حق داری حتی هرآنچه در دلت عقده شده است را با فحش و ناسزا به ما تحویل بدهی .تو آزادی و اگرفقط همین را بفهمی من برایت به درگاه خدایی که نمی شناسمش دعا خواهم کرد.
شاهین نجفی
15 جولای 2010
دوشنبه ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
وای کشته ما رو .شاهین نجفی
توضیح زیادی برای کار نمی دهم. وای کشته ما رو مربوط به 2 سال پیش است که بارها ترانه اش تصحیح شده است. آنقدر منتطر ماندم تا خودم برای کار موسیقی ساختم. تنظیم آن هم با دوست خوبم بابک خزایی بود.این ترانه در مجموعه ای که به زودی منتشر می شود قرار می گیرد
متن:
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو قر کمرتون شما نسبتی داری با مایکل جکسون
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر واسه ما تز صادر نکن
چیه مگه به ما نمیاد فشن بشیمو با شما بلولیم و بچه قشنگ بشیم
فکر و دکرمون بشه ادکلنتو شب و روز فک کنیم به شماره سوتینتو
از شما شاپ بسازیم و بگیم دافمی یکی بالش تو متکا تو لحافمی
ترانه تیتیش بیام برات تو والنتاین خونه خالی حالی باری بریم شما هم میاین
ولی تو که مردونه با این چیزا حال می کنی و می شناسی اخلاق سگم و می دونی
از تر و تنگله گری و شویدبازی پا بدهم نیستیم و افت رسمه
نگن عمو تو نخ نقل و جنیفر بوده نگن سوژه می بینه تیز می کنه نخ میده
میگن عمو طالب حال و لهو و لعبه واسش همه چی حلال فقط فاز بده
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر شما شیش و هشتتو گوش کن
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر واسه ما تز صادر نکن
نظر از ما نخواه نظری نداره نظری نظری همینقد می دونه که شده کمری
که این همه بالا پایین بشی و بی ثمری تک به تک ،دو به دو، گروهی، ضربدری
با یکی دیگه می پری و با ما گیج می خوری شب خونه فاطی و صبح بیت رهبری
ما یه شعر میگیم قد صد تا مانیفست میشه تو روشنفکری مث شعبان جعفری
واسه خنده خوبن فسیلایی مث تو آقا با شورت گلی و ریش پروفسری
واست باخ می زارم و تو عقب جلو بکن میریم تو فضا سید حالی می بری
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتوت دکتر شما شیش و هشتتو گوش کن
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر واسه ما تز صادر نکن
دادا خز و بیخیال گوشت و بچسبش خانم دکتر باشی و این همه دلبری
ایشون تو مطبشون به ما سرویس میده یه شهر و دکتر و این همه مشتری
هر کی به شما دخیل بسته شفا گرفت من مریضتمو تو آخر دکتری
بچرخون کمر و با ریتم هیپ هاپ ما با پنبه سر می بریم و بی تاب
می کنیم یه جوری از خود بی خود بشی بگی دی جی یه لحظه ریتم و نیگه دار
که هر سانت به سانت دامنا بره بالاتر امشب شب بالا پنجاهیه دختر
قاطی خون یه رگه خالی خالص بره وتکا هدف فضا مضا باشه لنگا هوا
که با ریتم ما وقت نشستن نیستو رقص ارواح همه وسط پیست و
من مث یه جوونور قاطی و دوزیستو از مقعدم میره ایدئولوژی و ایسمو
خسته از تز و منبر و دگماتیسمو دادا تو کار ما یکی دیگه توبه نیستو
سوژه خندن جماعت موج سوارو اینجور فیلم می کنیم گله ای گله ها رو
برای دانلود به این آدرس مراجعه کنید
http://www.rspersian.com/news.php?readmore=748&c_start=10
متن:
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو قر کمرتون شما نسبتی داری با مایکل جکسون
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر واسه ما تز صادر نکن
چیه مگه به ما نمیاد فشن بشیمو با شما بلولیم و بچه قشنگ بشیم
فکر و دکرمون بشه ادکلنتو شب و روز فک کنیم به شماره سوتینتو
از شما شاپ بسازیم و بگیم دافمی یکی بالش تو متکا تو لحافمی
ترانه تیتیش بیام برات تو والنتاین خونه خالی حالی باری بریم شما هم میاین
ولی تو که مردونه با این چیزا حال می کنی و می شناسی اخلاق سگم و می دونی
از تر و تنگله گری و شویدبازی پا بدهم نیستیم و افت رسمه
نگن عمو تو نخ نقل و جنیفر بوده نگن سوژه می بینه تیز می کنه نخ میده
میگن عمو طالب حال و لهو و لعبه واسش همه چی حلال فقط فاز بده
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر شما شیش و هشتتو گوش کن
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر واسه ما تز صادر نکن
نظر از ما نخواه نظری نداره نظری نظری همینقد می دونه که شده کمری
که این همه بالا پایین بشی و بی ثمری تک به تک ،دو به دو، گروهی، ضربدری
با یکی دیگه می پری و با ما گیج می خوری شب خونه فاطی و صبح بیت رهبری
ما یه شعر میگیم قد صد تا مانیفست میشه تو روشنفکری مث شعبان جعفری
واسه خنده خوبن فسیلایی مث تو آقا با شورت گلی و ریش پروفسری
واست باخ می زارم و تو عقب جلو بکن میریم تو فضا سید حالی می بری
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتوت دکتر شما شیش و هشتتو گوش کن
وای کشته ما رو شخصیتتون وای کشته ما رو تربیتتون
وای کشته ما رو اون ادبتون دکتر واسه ما تز صادر نکن
دادا خز و بیخیال گوشت و بچسبش خانم دکتر باشی و این همه دلبری
ایشون تو مطبشون به ما سرویس میده یه شهر و دکتر و این همه مشتری
هر کی به شما دخیل بسته شفا گرفت من مریضتمو تو آخر دکتری
بچرخون کمر و با ریتم هیپ هاپ ما با پنبه سر می بریم و بی تاب
می کنیم یه جوری از خود بی خود بشی بگی دی جی یه لحظه ریتم و نیگه دار
که هر سانت به سانت دامنا بره بالاتر امشب شب بالا پنجاهیه دختر
قاطی خون یه رگه خالی خالص بره وتکا هدف فضا مضا باشه لنگا هوا
که با ریتم ما وقت نشستن نیستو رقص ارواح همه وسط پیست و
من مث یه جوونور قاطی و دوزیستو از مقعدم میره ایدئولوژی و ایسمو
خسته از تز و منبر و دگماتیسمو دادا تو کار ما یکی دیگه توبه نیستو
سوژه خندن جماعت موج سوارو اینجور فیلم می کنیم گله ای گله ها رو
برای دانلود به این آدرس مراجعه کنید
http://www.rspersian.com/news.php?readmore=748&c_start=10
اشتراک در:
پیامها (Atom)